مير تقي الدين كاشاني

84

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

دير پروا يار من روزى اگر پروا كند * يك نگاهش جبر چندين ساله استغنا كند تير نازش را دمى صد بار اگر نازى ، كم است * كز كمان « 1 » دلبرى ناجسته در دل جا كند شب چو ياد آمد مرا رخسار او غرق عرق * چشم كوكب‌ريز من اخترشمارىها كند ز انتظار يك نگه چشم حسابى خيره شد * حسبة للّه بگوييدش كه سر بالا كند * * * مده سزاى جزايم كه هيچ حاجت نيست * چرا كه هيچ سزايى بتر ز خجلت نيست گنه ببخشى و گويى عقوبتت نكنم * مگر گناه ببخشيدنت ، عقوبت نيست ؟ * * * تو را به خواب هم‌آغوش ديده‌ام امشب * به آرزوى دل خود رسيده‌ام امشب فغان كه مايهء بىخوابى هزار شب است * حكايتى كه از آن لب شنيده‌ام امشب * * * يا رب چه كنم با دل بىصبر و تحمّل * نه تاب نگه دارد و نه تاب تغافل ديوانه‌ام امشب مطلب نكته‌شناسى * كو طاقت انديشه و كو تاب تأمّل ؟ * * *

--> ( 1 ) . اصل : گمان .